تبلیغات
logicers - مطالب دانه
 
logicers
freedom world for all
FIRST PAGE      MANAGER      EMAIL     RSS      ATOM
درباره وبلاگ



manager : دانه
writer
STATISTICS
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :

.

احمق ها اشتباهاتشان را به گردن دیگران می اندازند احمق ها گوش هایشان بسته و صدایشان بلند است احمق ها همیشه حق را به خودشان می دهند احمق ها محبت دیگران را وطیفه می دانند احمق ها همیشه احمق هستند
1398/06/10 :: نویسنده : دانه
دروغ نگو آینه
که من هنوز جوونم

واسه دلای خسته
بازم می خوام بخونم

بنازم این نفس رو
که من رو یاری کرده

سالهای ساله عشقو
تو رگها جاری کرده

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم
.
.
.
خدا خدای دلها
نذار که خاموش بشم

تو این همه هیاهو
نذار فراموش بشم

مرگ واسم شیرینه
اگه بناست نخونم

شکسته بال و خاموش
چه فایده که بمونم
.
.
.
.
بدبختی ما 
گناه بیگانه نبود

پیوند ِ من و شما
صمیمانه نبود

بودیم به ظاهر
همه مشتاق وطن

در باطن ِ ما
نقشی از آن خانه نبود
.
.
.

.
خدا خدای دلها
نذار که خاموش بشم

تو این همه هیاهو
نذار فراموش بشم

مرگ واسم شیرینه
اگه بناست نخونم

شکسته بال و خاموش
چه فایده که بمونم

بنازم این نفس رو
که من رو یاری کرده

سالهای ساله عشقو
تو رگها جاری کرده

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم
.
.
.
دروغ نگو آئینه
که من هنوز جوونم

واسه دلای خسته
بازم می خوام بخونم

بنازم این نفس رو
که من رو یاری کرده

سالهای ساله عشقو
تو رگها جاری کرده

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم

تو این قفس می مونم
تا بتونم بخونم


پخش آنلاین همین موزیک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1398/06/10 :: نویسنده : دانه


آهنگ از من بگذر از مرضیه

غمگین چو پائیزم از من بگذر

شعری غم انگیزم از من بگذر

سرتا به پا عشقم دردم سوزم

بگذشته در آتش همچون روزم

غمگین چو پائیزم از من بگذر

شعری غم انگیزم از من بگذر

بگذار ای بی خبر بسوزم

چون شمعی تا سحر بسوزم

دیگر ای مه به حال خسته بگذارم

بگذر و با دل شکسته بگذارم

بگذر از من تا به سوز دل بسوزم

در غم این عشق بی حاصل بسوزم

بگذر تا در شرار من نسوزی

بی پروا در کنار من نسوزی

همچون شمعی به تیر شبها

میدانی عشق ما ثمر ندارد

غیر از غمها دلی دگر ندارد

بگذر زین قصه ی غم افزا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1398/02/26 :: نویسنده : دانه
بمان میهن داغ دارم بمان
بمان میهن داغ دارم بمان
به اشک دل سوگوارم بمان
گر اشکی تو را مانده در این ستیز
به اوراق تاریخ خونین بریز
که تاریخ هم بر تو گریان شود
چو من برگ برگش پریشان شود
بمان ای پریشان تر از بخت من
چو خواهی بمانم بمان ای وطن
که ایران بسی امتحان داده است
بس افتاده هست و بس استاده است
اگر گفت و گو ها ز افتادگیست
همین خود سرآغاز استادگیست
بمان بمان میهن داغ دارم بمان


ای پرستو ای پرستو که ز قشلاق به ییلاق آیی

به قدم بوسه ی تو لانه ی ویران آید

جلوه ی صبح چه سنگین نفس آید که بهار

آن خزانیست که با باد پریشان آید

خانمان سوخته بسیار من از پوچی دست

هدیه ام گوهر اشکی که به دامان آید

راه گم کرده بهاری که به ایران آید

غم پاییز بپوشاند و نالان آید

راه گم کرده بهاری که به ایران آید

غم پاییز بپوشاند و نالان آید

ابر آهیست ابر آهیست

که از سینه ی مردان ریزد

گریه دردیست که با ناله ی باران آید

بلبل بسته نفس بین چه خموش است که باز

 جغد بی لانه گزین بین چه غزل خوان آید

بنگر ای باد بهاری چه به ایران بگذشت

از نسیمی که ز گل های شهیدان آید

بنگر ای باد بهاری که به ایران بگذشت

از نسیمی که ز گل های شهیدان آید

راه گم کرده بهاری که به ایران آید

غم پاییز بپوشاند و نالان آید

بنگر ای باد بهاری چه به ایران بگذشت

از نسیمی که ز گل های شهیدان آید

راه گم کرده بهاری که به ایران آید

غم پاییز بپوشاند و نالان آید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1397/04/18 :: نویسنده : دانه
        تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ،غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم ،غلط
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم ،غلط
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ،خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ،غلط
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود، بد

جان که دادم در هوای او غلط کردم ،غلط
همچو وحشی جانم رفت در هوای او حیف، حیف

خو گرفتم با جفای او غلط کردم،غلط
از برای خاطر اغیار خارم می کنی

من چه کردم کین چنین بی اعتبارم می کنی
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو

گر بگویم گریه ها بر روزگارم می کنی
سوی بزمت نگذرم از بس که خارم کرده ای

تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای
ناامیدم بیش از مگذار، خون من بریز

چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/10/11 :: نویسنده : دانه

گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب

گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز

گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب گر نیست نترسید ، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

که اگر ماتم دیرین پدر سوخته مرجان و جهان را

گر چه " یاران کهن " بیعت دیرینه شکستند ولی

عهد و میثاق پدر چون گره طره یار

بسته بر جان همان دردکشان است هنوز

جان عشاق به راه شهداء در تب و تاب است هنوز

گرگها خوب بدانند که گر شب تار است

چشم فرمانده این ایل کهن دوخته بر مهتاب است

که فروغ رخ مهتاب پس ابر شکافت

جان عشاق بتافت ...

گرگها خوب بدانند که ما

ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید

عاشقان را غم یار است مزید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/07/3 :: نویسنده : دانه
ای یار نازنینم، یار دل حزینم
بیا بشین به پای حرفای آخرینم
می دونم که این شبا شبستون آخریه، به بهار
نمی رسم زمستون آخریه
پری آخری و پریشون آخریه
دیگه جون نیست تو تنم نیمه جون آخریه

تو میون این همه عروسکای دمدمی
تویی که این روزا دل سوزی و دل سوزی و یار و همدمی
می دونم فرشته ای فرشته آسمونا
یه پری زاده ماهی که تو جلد آدمی
اولا غریبه بودی واسه من
حق حق گریه تو نشناخته بودم
کاشی از اول عمرم دلم و توی اون بعض نگات باخته بودم
می دونم که این شبا شبستون آخریه، به بهار

نمی رسم زمستون آخریه
پری آخری و پریشون آخریه
دیگه جون نیست تو تنم نیمه جون آخریه
دیگه جون نیست تو تنم
نیمه جون آخریه






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/06/28 :: نویسنده : دانه
پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

فاضل نظری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/04/3 :: نویسنده : دانه
stalemate




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/04/3 :: نویسنده : دانه

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی
چون غبار از شکر ، سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین ، آسمانی داشتم
درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من
داشتم آرام ، تا آرامِ جانی  داشتم
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشتم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/03/31 :: نویسنده : دانه
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

لینک : دانلود






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1396/03/26 :: نویسنده : دانه

قدم قدم با اون تو کنار اون برو دوباره من و پاکت خالی مارلبورو

چه قشنگ قدم میزنی از میون مهمونا امشب میدرخشی همه دلا رو بسوزونا

گل از دستم افتاد چشمم بهت افتاد مبارک باشه ولی به روی تو تف باد

یه جوری برو پشت سرتم نبینی اغا بی زحمت یه جعبه شیرینی

پاکتم خالی شد رو اعصابمه این صدا های تو دوباره داستان یه مشت و قرص و یه تیغ

گفتم یکی بینمونه راز موهاتو میدونه راز موهاتو هیچ داستان منم میدونه

از بچگی تا الان عاشق عروسی بودما اینا با حرفاشون بدجوری منو سوزوندنا

هر وقت جایی چراغونی میشد ترس منو ورمیداشت میگن از هرچر بترسی یه روز سرت میادا

نقشت تو چشماشو من نقاشیتو میکشیدم ای تف به ذاتت من چقد دروغ شنیدم

بزن زیر گوشم بگو از سر رام برو کنار امشب تو رخت خواب خاطراتمونو به یاد بیار

اینقد بیرونو نگاه کردم شکسته پنجره چقد قرص خوردم خاطراتت از یاد من بره

من و میبینی و رد میشی و نگاه نمیکنی من عشقت بودم معرفی نمیکنی؟

مادرمو یادته؟ هرکی میبینتم میگه رفت به رحمت خدا اونجا کجاست که هرکی خلاص میشه میره

به قرآنت بریدم منم ببر اونجا مگه همیشه نمیگن اگه یه قدم برداری صد قدم خداست خدا نزدیک تر میشه

پس چرا همیشه عاشق هرکسی که میشم قدم بر میدارم هی دورتر میشه

عکس چشات تو این خونه منو به گریه میندازه توی نبود تو همدم من فقط همین سازه

تورو خدا بس کن دیگه صبرم سد اومد این گلاویه های پیانو از جاش در اومد

بمیرم یا زنده بمونم دردام کم شه به نظرت همونو قرانو که قسم خوردی بزنه از کمرت

فقط یه اعتراف کن بگو که عاشقم بودی بودی که از همون اول آدم رفتن نبودی

من با صدام احساس تورو تکون نمیدم تا خودت نشناسی خودمو نشون نمیدم

کارم پنهون کاری شده و یه سوئیشرت طوسی با رقبت لباشو به جای لبام میبوسی

این مهرابتو غیر خودت هیچکی نمیشناسه ولی من تورو خوب میشناسم تو خیلی ……

دانلود رایگان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1395/07/13 :: نویسنده : دانه

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد 

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد 

لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم 

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست 

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر 

هیچکس هیچکس اینجا به تو مانند نشد 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد 

جانشین تو در این سینه خداوند نشد 

 

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 

تا فراموش شود یاد تو هر چند نشد 

من دهان باز نکردم که نرنجی از من 

مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست 

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

download







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1395/07/9 :: نویسنده : دانه

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند «صبح» تو را با «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند


آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1395/04/20 :: نویسنده : دانه

دانلود با لینک مستقیم :

Download

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت این شبای روشن
برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/11/9 :: نویسنده : دانه
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا كه خیلی تنهام
هیشكی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ كس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری كه بودی
كم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر كی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز سایه
سایه ای كه خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ كس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/09/15 :: نویسنده : دانه
من هنوز خواب می بینم
كه دوره دوره ی وفاست
كه اعتبار عشق به جاست
دنیا به كام آدماست
من هنوزم خواب می بینم

من هنوز خواب می بینم
كه این خودش غنیمته
برای دیگرون یه خواب
برای من حقیقته
من هنوزم خواب می بینم

سوته دلان یكی یكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غیر از خود من

كسی كه عشق و غم و فریاد بزنه
حقیقت آدمو فریاد بزنه

هنوز تو قصه های من
رنگ و ریا جا نداره
دروغ نمی گن آدما
دشمنی معنا نداره

هنوز تو قصه های من
هیچ كسی تنها نمیشه
كسی به جرم عاشقی
خسته وتنها نمی شه

هنوز تو ی دنیای من
هر آدمی یه عالمه
گل و نمی فروشن به هم
گل مثل قلب آدمه

سوته دلان یكی یكی تموم شدن
سوته دلی نمونده غیر از خود من

كسی كه عشق و غم و فریاد بزنه
حقیقت آدمو فریاد بزنه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/08/18 :: نویسنده : دانه
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/08/15 :: نویسنده : دانه
لعنت

ﻣﻦ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

‫ﻫﻨﻮز از اﻳـﻨﻮر دﻳﻮار

‫ﻫﺮﺟﺎی ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ

‫ﺧـﺎﻃـﺮهﻫﺎﺗـﻮ ﻧـﮕـﻬﺪار

‫ﺗﻮ ﻧﻤﻴﺪوﻧﻲ ﻋﺰﻳﺰم

‫ﺣﺎل روزﮔﺎر ﻣﺎ رو

‫ﺗﻮی ذﻫﻦ آﻳﻨﻪ ﺑﺸﻤﺎر

‫ﺗﻚ ﺗﻚ ﺣـﺎدﺛﻪﻫﺎ رو

‫ﺧـﻮرﺷﻴـﺪو از ﻣﺎ ﮔﺮﻓـﺘﻦ

‫ﺷﻜﺮ ﺷﺐ ﺳﺘﺎره ﭘﻴﺪاﺳﺖ

‫از ﻧﮕﺎه ﻣﺎ ﺟﺮﻗﻪ

‫ﺻﺪ ﺗﺎ ﻓﺎﻧﻮﺳﻪ، ﻳﻪ روﻳﺎﺳﺖ

‫ﻣﻦ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

‫ﺑـﻬﺘﺮﻳﻦ ﺗﺮاﻧـﻪ ﻫﺎرو

‫دل دﻳـﻮارو ﺑـﻠﺮزون

‫ﺗﺎزه ﻛﻦ ﺧﻠﻮت ﻣﺎرو

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ

‫ﺗـﻮ اﻳﻦ ﻗـﻔﺲ ﺑﻲ ﻣﺮز

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳﺮخ

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳـﺒﺰ

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ

‫ﺗـﻮ اﻳﻦ ﻗـﻔﺲ ﺑﻲ ﻣﺮز

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳﺮخ

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳـﺒﺰ

‫ﻣﻦ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

‫ﻫﻨﻮز از اﻳـﻨﻮر دﻳﻮار

‫ﻫﺮﺟﺎی ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ

‫ﺧـﺎﻃـﺮهﻫﺎﺗـﻮ ﻧـﮕـﻬﺪار

‫ﺗﻮ ﻧﻤﻴﺪوﻧﻲ ﻋﺰﻳﺰم

‫ﺣﺎل روزﮔﺎر ﻣﺎ رو

‫ﺗﻮی ذﻫﻦ آﻳﻨﻪ ﺑﺸﻤﺎر

‫ﺗﻚ ﺗﻚ ﺣـﺎدﺛﻪﻫﺎ رو

‫ﺧـﻮرﺷﻴـﺪو از ﻣﺎ ﮔﺮﻓـﺘﻦ

‫ﺷﻜﺮ ﺷﺐ ﺳﺘﺎره ﭘﻴﺪاﺳﺖ

‫از ﻧﮕﺎه ﻣﺎ ﺟﺮﻗﻪ

‫ﺻﺪ ﺗﺎ ﻓﺎﻧﻮﺳﻪ، ﻳﻪ روﻳﺎﺳﺖ

‫ﻣﻦ ﺑﺮای ﺗﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ

‫ﺑـﻬﺘﺮﻳﻦ ﺗﺮاﻧـﻪ ﻫﺎرو

‫دل دﻳـﻮارو ﺑـﻠﺮزون

‫ﺗﺎزه ﻛﻦ ﺧﻠﻮت ﻣﺎرو

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ

‫ﺗـﻮ اﻳﻦ ﻗـﻔﺲ ﺑﻲ ﻣﺮز

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳﺮخ

‫ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳـﺒﺰ

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ

‫ﺗـﻮ اﻳﻦ ﻗـﻔﺲ ﺑﻲ ﻣﺮز

‫لعنت ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳﺮخ

‫لعنت ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳـﺒﺰ

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ

‫ﺗـﻮ اﻳﻦ ﻗـﻔﺲ ﺑﻲ ﻣﺮز

‫لعنت ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳﺮخ

‫لعنت ﺑﻪ ﭼﺮاغ ﺳـﺒﺰ

‫ﻫﻢ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮن ﺑﺎ ﻣﻦ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/08/15 :: نویسنده : دانه



هر برگ زرد یعنی  یک آرزوی بر باد
پاییز پشت پاییز دنیا همینو میخاد دنیا همینو میخاد یادت بره کی هستی؟
یادت بره چجوری افتادی و شکستی
پاییز توی هر عکس غربت تمام دنیاس
ما سهم انتظاریم حسرت همیشه با ماس
روزا میان و میرن دیر اومدی عزیزم  روزای خوب رفتن

دنیا عوض نمیشه فصلا میان و میرن  تقدیر ما همینه بی ریشه قد کشیدن
حتی واسه یه لحظه این بغض وا نمیشه این انتظار از ما هرگز جدا نمی شه

پاییز توی هرعکس غربت تمام دنیاس
ما سهم انتظاریم حسرت همیشه با ماس
روزا میان و میرن دیر اومدی عزیزم روزای خوب رفتند
دنیا عوض نمیشه فصلا میان و میرن
تقدیر ما همینه بی ریشه قد کشیدن
حتی واسه یه لحظه این بغض وا نمیشه
این انتظار از ما هرگز جدا نمی شه

 
دانلود موزیک حسرت سیاوش قمیشی با کیفیت 320




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/07/29 :: نویسنده : دانه

آن چشم ها هنوز رهایم نمی کند
فکری به حال دغدغه هایم نمی کند
آن چشم های آبی دریایت هنوز
از ساحل سوکت رهایم نمی کند
من دفتری پر از غزلم ،از ترانه ام
لب های تو عاشقانه،هجایم نمی کند
آواز گل های غزل ساز تو چرا 
از انحنای کوچه صدایم می کند
من زخمی هزار زبان تغسلم
آن دست های گرم دوایم نمی کند
آن خاطرات گمشده در ذهن بادها
یک لحظه بی تو، از تو جدایم نمی کند
آن چشم ها که عامل ویرانی منند
یک قطره گریه نیز برایم نمی کنند
آن چشم ها هنوز رهایم نمی کند
فکری به حال دغدغه هایم نمی کند
آن چشم های آبی دریایت هنوز
یک قطره گریه نیز برایم نمی کنند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/06/27 :: نویسنده : دانه
چه جنگی راه افتاده بین دل و غرور…!


دل تو را میخواهد و مدام میگوید به دنبالت بیایم…


و غرور پاهایم را بسته…


تو نترس…!


جایت امن است….


قربانی این جنگ منم
  من.


گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم و برای خود فاتحه ای بفرستم ؛

شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردند !





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/06/8 :: نویسنده : دانه
چنانت مست خواهم کرد...کمی بگذار ،کمی بگذار ..

چنانت مست خواهم کرد
که از سر تا به پای خود تو نشناسی . . .
کمی بگذار که تا جامی دگر آید
کمی بگذار که تا ساقی به وجد آید
چنان مستی کنی اینجا
چنان گلگون کنی رخسار
چو جام دیگری گیری و از دستت برون ناید 
مگر از فرط مستی خود فرود آید 
کمی بگذار.... چنانت مست خواهم کرد
که تا از اوج آرامش به یک باری به قعر غم فرود آیی . . .
که خندان جام برگیری و گریان جام بگذاری
نه هر کس لایق مستی است . . .
کمی بگذار . . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/31 :: نویسنده : دانه


«باد» فنا شدم، تو اما هنوز زنده‌ای و باد ِ شکوه‌ناک و اشک‌آلود تکان می‌دهد جنگل و خانه را- اما نه هر صنوبر را به‌تفریق، که تمامت درخت‌ها را همراه با سراسر دشت بی‌کران، چون که تن ناوها را بر آب آیینه‌وار خلیج. و این از تهور یا خشمی بی‌هدف نیست، بلکه از این روست تنها که در اندوه واژگانی برای نغمه لالای تو پیدا کند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/23 :: نویسنده : دانه

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم


من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟


نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی‌فهمم


کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمی‌دانم


نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمی‌فهمم


یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
می‌دویدم زیر باران، از برای نان


مادرم افتاد
مادرم در کوچه‌های پست شهر آرام جان می‌داد
فقط من بودم و باران و گل‌های خیابان بود
نمی‌دانم
کجای این لجن زیباست /





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/16 :: نویسنده : دانه
شبی در کنج میخانه، گرفتم تیغ بر دستم، که خالقم! ربم!
تو می دانستی که من مستم، تو می دانی که می دانم
چه ها کردی، ستم کردی، جفا کردی، خطا کردی
که در شط فرات با مریم زیبا زنا کردی
که عیسی ات پدید آمد
تو فرعون را خدا کردی
نهادی در تیغ ظالم و بر مظلوم جفا کردی
سپس رفتی و آن بالا و خود را خدا کردی
بیا پایین...
که دیگر جایی آن بالا نداری
کسی را با تو کاری نیست
خداوندا! اگر در عالم مستی
خدایی از من گم کرده ره دیدی
ببخشم مست بودم نفهمیدم، خطا کردم

شبی که در زمین خانه تو، نازنینم ساعت خوشی را با هم تنها بودیم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/15 :: نویسنده : دانه
تو چشای من که نیگا کنی..
شاید توش یه برقی ببینی..
که شاید اگه زیاد بری توش..
خیلی توش..
میبینی پشت این خنده ها..
که هیچ وخ تمومی ندارن..
چیه..
اون وخ وقتی بت میگم منم بریدم..
بر نمیگردی بم بگی..
که آره..معلومه..
و بعد بخندی و بری..!
تو چشای من نیگا نکن..
من از چشای آدما فراریم..
من هیچ وخ نتونستم..
تو چشای یکی خوب نیگا کنم..
من از چشای آدما فراریم..
من هیچ وخ..
نمیذارم کسی خوب تو چشام نیگا کنه و
منو بدونه-




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/15 :: نویسنده : دانه
خدایا كفر نمی گویم /پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1394/05/15 :: نویسنده : دانه

چو موجی خیره سر، کز ترس طوفان

نفس گم کرده در پهنای سینه

سر خود می زند در پیچش مرگ

به موج افکن، پر و بال سفینه

به قدری کوفتم با دست حسرت

به درب باغ عشق بی زمینه

که دستم بر جبین بخت بدبخت

بخاری تار شد در پود پینه

و قلبم در سکوت بی جوابی

به زاری سنگ شد در تنگ سینه

و من در بستر خاموش یک درد...

نحیف و زار و مدهوش

سکوت مرگ خویش خویش اعلام کردم

که... آه... مردم کاشانه بردوش...

برای لحظه ای خاموش ... خاموش

در این درد آخرین دشت سیه پوش

ز خاک استخوان مرده مفروش

امیدی خفته نومید از جوانی

جوانی مرده از دنیا فراموش

مپرسید که او کیست؟...

که او چیست؟

چرا هست؟ اگر نیست

اگر هست : چرا نیست؟!

که این تک قبر بی سر پوش گمنام

شرر پروای تنور تنت اوهام..

که هر بام

و هرشام

برای ملتی کاین نظم منحوس

خورد خون دلش، جام از -- جام

نفس پژمرده و دل خسته، جان کند

کلبه ای، خاموش ، آرام

بشر نیست

بود افسرده آه یک سرود است

کلام نا تمام یک درود است

به چنگ نیست در افسانه ی زیست

شکست پشت بودی در نبود است!..

**

گه چه سور لرزه، اندر سینه های عور

ناله گشتم، واله گشتم، در کران دور...

گه شدم گور سرشکی، بر دو چشم کور...

گه سرشک تلخ عشقی ، برشکست گور...

 

پائیز1334 کارو دردریان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3